رضا قليخان هدايت

940

مجمع الفصحاء ( فارسي )

به تفصيل ذكر يافته گويند سى هزار بيت ديوان دارد و شش مثنوى همه در يك بحر اول حديقة الحقيقة دوم سير العباد الى المعاد سيم كارنامهء بلخ چهارم طريق التحقيق پنجم عشق‌نامه ششم عقل‌نامه و نيز مثنوى او به نظر رسيده به همان بحر حديقه مشتمل و موسوم به حكايت و نام بهروز و بهرام و مختصر است ديوانش هم به دست آمده وفاتش ، در سنهء تسعين و خمس مائة و از اشعار او تيمنا برخى نگاشته مىشود ازو است . فى الحقائق و المعارف مكن در جسم و جان منزل كه اين دون است و آن و الا * قدم زين هر دو بيرون نه نه اينجا باش و نه آنجا به هرچ از راه دور افتى چه كفر آن حرف چه ايمان * به هرچ از دوست وا مانى چه زشت آن نقش چه زيبا گواه رهرو آن باشد كه سردش يا بى از دوزخ * نشان عاشق آن باشد كه خشكش بينى از دريا سخن كز راه دين گويى چه سريانى چه عبرانى * مكان كز بهر حق‌جويى چه جابلقا چه جابلسا شهادت گفتن آن باشد كه هم ز اول بياشامى * همه درياى هستى را بدان حرف نهنگ‌آسا عروس حضرت قرآن نقاب آنگه براندازد * كه دار الملك ايمان را مجرد بينى از غوغا عجب نبود گر از فرقان نصيبت نيست جز حرفى * كه از خورشيد جز گرمى نبيند چشم نابينا بمير اى دوست پيش از مرگ اگر عمر ابد خواهى * كه ادريس از چنين مردن بهشتى گشته پيش از ما چه ماندى بهر مردارى چو زاغان اندرين پستى * قفس بشكن چو طاووسان يكى بر پر برين بالا